بابا صفرى
131
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
تصور مىشود و بعقيدهء آنان كنار آن ، از جمله مراكز توسل و استجابت دعا در پيشگاه خدا مىباشد . اينست كه در مقابل آن به خدا متوسل ميشوند و حاجات خود را ميخواهند . گاهى بيماران صعب العلاج و كسانى را كه به كلى درمانده شدهاند در آنجا دخيل مىبندند ، بدينمعنى كه فى المثل بيمار لاعلاج را كسانش به مسجد آورده در جلوى طاقچهء طشت بر زمين مينشانند و پارچهاى را كه يكسرش بر كنار طشت بسته شده است بر گردن او مىبندند و تا نتيجه نگيرند غالبا چند روزى او را بدانطريق در آنجا ميگذارند و از او پرستارى ميكنند . سالخوردگان دربارهء شفا يافتن برخى از اين پناهندگان حكايتها ميگويند و مثلا از بينا شدن نابينايان يا بهبود مرضى يا راه رفتن شلها و چلاقها شهادتها ميدهند . اين طشت مسى يا مقدارى پارچه نيست كه بچنين كارى قادر باشد و اصولا از چنين مواد بىروحى آنچنان كارهاى سختى ساخته نيست بلكه توسل پناهنده بيك نيروى معنوى و نامرئى است كه در اينحال طشت و تخته مظهر آن تلقى ميگردد . راستى را كه ما هم مثل بعضى از خوانندگان ، شايد در اينباب از شگفتى باز نمانيم و با ترديد آن مطالب را بشنويم ولى واقعيّت اينست كه براى نفى آن نيز دلايل قاطعى نداريم زيرا معيار و مقياس ما در اين شگفتىها عدم انطباق آنها با موازين علوم تجربى مىباشد حال آنكه علوم هنوز بمرحلهاى نرسيدهاند كه كليهء سوالات بشر را در باب مسائل مادى جواب گويند . پس چگونه دربارهء جهان معنوى و مجردات از آنها ميتوان انتظار تفسير داشت ؟ هنوز علم شيمى بحقيقت اكسيژن و ئيدروژن و ديگر عناصر شيميائى ، كه پايه و اساس آن علمند ، آگاهى ندارد و فقط آنها را با صفات و كيفيات آنها توصيف مىكند . هنوز علم فيزيك بماهيت ماده پىنبرده و از زمانى كه آتم را به الكترون و پروتون و نوترون تجزيه كرده مشكلات تازهاى از حيث حقيقت آنها در برابر خود يافته است . هنوز روانشناسى در باب روح و ماهيت كيفيات نفسانى علم و آگاهى ندارد و نميتواند بدين سوآل جواب گويد كه آنچه موجب حركت در موجودات ذيروح است چيست ؟ و با مرگ آنها چه چيزى از موجود كم مىشود كه از حركت باز ميماند ؟ . . . هنوز بشر نتوانسته است بر خطاى حواس و ادراك خود چيره شود و آنچه را كه مىبيند و مىشنود حقيقت پندارد .